محمود وحدت : چهار حرف با
هم واژه ای می سازند که جهانی از معنا را بردوش می کشد. انتظار کلمه ای که
گاه لحظه های امید و بی قراری و گاه لحظه های خوف و تنهایی را با خود به
همراه دارد.
انتظار آن
گاه که در آغوش امید می خسبد لحظاتی شیرین می شود که شهد خوش زندگی را با
خود به همراه دارد.مثل لحظه های انتظار مادر برای به سینه گذاردن فرزند ،
روزهایی که نه ماه زندگی او را چون سفری رویایی بر دریای آرزو ساخته است.
یا روزها ی
دلنشین انتظار باغبان ، که دائم بیل خود را بر خاک های پای درخت فرو می برد
تا مبادا هرز علفی مایه ی زندگی را از او بستاند و رشد او ار به تاخیر
اندازد به امید به ثمر نشستن میوه بر شاخسار آن.
یا شاید
انتظار را بتوان شمارش ساعت های به سجده نشستن روزه داری دانست که در حریم
عشق گوش به صوت کبریایی سپرده است تا با بانگ اذان دل به دریای عشق و مستی
سپارد و حدیث دل بر یار جاری کند و بعد شیرینی این وصال را با طعم خوش رطبی
به افطار گذارد .
و یانه
انتظار غزلی است که بارها و بارها با بهانه و بی بهانه از میان لب های غنچه
شده ی شاعری ، اهل دلی ، دل داده ای به ترانه می نشیند و سراز موسیقی خیال
بر می آورد.
اما، نه
انتظار همان گریه ی کودک یتیمی است که از سوز سرما و درد گرسنگی اشک را قلپ
قلپ بر چارقد مادر می ریزد که مگر دستانی قوی مادر را از زمین بکند و دست
بر سر کودک کشد و اشک های چشمه ی چشمش را بشوید و آن ها را با خود به سرای
گرم زندگی کشاند . آن جا که از خوف و سرما و شکم گرسنه گریستن بی معناست.
چه بسیار
کودکانی که در لابلای این سوز و سرما و گرسنگی به پیری رسیدند و این ارث را
بر فرزندان خود به میراث گذاردند تا شاید حق ستانی که در پشت ابرها سوار
بر خورشید، دایره ی هستی را می نوردد روزی حق را به آن ها برساند و پرده
های این ضعیف سوزی را به آتش کشد و خیمه های ظلم ستیزی را براندازد و دانه
دانه ذرات خاک را برای احقاق حق به پیکرانی ستبر مبدل سازد که:
ونرید انمن علی الذین استضعفو فی الرض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین
و چنین اراده می کند سنت آفرینش که ستمدیدگان را مورد محبت قرار داده و آن ها را پیشرو و پیشگام و وارثان زمین گرداند.
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده توسط محمود وحدت در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 و ساعت
9:41 |